تبليغاتX
گلچین

زیارت عاشورا

 

سلام بر تو ای ابا عبدالله

سلام بر تو ای فرزند رسول خدا

سلام بر تو ای فرزند امیر مومنان و فرزند آقای اوصیاء

سلام بر تو ای فرزند فاطمه بانوی زنان جهانیان

سلام بر تو ای خون خدایی و فرزند خون خدایی و ای تک و تنها مانده که نشد که گیری انتقام کشته گانت

سلام بر تو و بر آن روانهایی که فرود آمدند به درگاهت

سلام خدا برای همیشه تا که باقیم و باقیست شب و روز

ای ابا عبدالله راستی که بس بزرگ شده عزا داری و برجسته و بس بزرگ شده مصیبت تو برما و بر همه اهل اسلام و برجسته و بس بزرگ شده مصیبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها

پس لعنت کند خدا ملتی را که بنیان گذاری کرد بنیان ستم و بی عدالتی را بر شما اهل بیت و لعنت کند خدا ملتی را که دور کرد شما را از مقامتان و برکنار کرد شما را از مقامتان و برکنار کرد شما را از آن مرتبه هایتان که خدا رتبه دار کرده بود شما را و لعنت کند خدا ملتی را که شما را کشت و خدا لعنت کند بر زمینه چینی کنندگان به نفع آنان به امکان دادن از پیکار با شما

من اظهار بیزاری کردم به خدا و به شما از آنان و از شیعیان آنها و پیروان آن ها و دوستدارن آنها

ای ابا عبدالله من صلح و سازش کنم با کسانیکه با شما صلح کنند و بجنگم با کسانیکه با شما جنگ کنند تا روز قیامت

و خدا لعنت کند بر خاندان زیاد و خاندان مروان و خدا لعنت کند همه بنی امیه را و لعنت کند خدا پسر مرجانه و لعنت کند خدا بر عمر پسر سعد و لعنت کند خدا شمر را و خدا لعنت کند ملتی که زین کردند ستوران را و لجام زدند و نقاب بستند برای پیکارت

پدر و مادرم فدایت راستی که بس بزرگ شد سوگواری من بتو پس همی خواهم از خداییکه گرامی داشته مقام تو را و گرامی داشته مرا  اینکه روزیم کند انتقامجویی تو را با اتفاق امامی یاوری شده از خاندان محمد درود فرستد خدای بر او و آلش

خدایا بگردان مرا در پیشت آبرومند بحق حسین که بر او باد سلام در دینا و آخرت

ای ابا عبدالله من تقرب می جویم به خدا و بر رسولش و به امیر مومنان و به فاطمه و به حسن و به تو با دوستی و پیوستگی، و بیزاری از کسی که با تو مقاتله کرد و بر پا کرد جنگ را با تو و به بیزاری جستن از کسیکه شالوده ظلم و ستم را بر شما ریخت و بیزاری جویم بسوی خدا و به سوی رسولش از کسی که شالوده این کار را بنا کرد و بنا کردند بر آن بنیاد آن را و روان شدند در ستمشان و بی عدالتیشان بر شما و بر شیعیان شما، من اظهار بیزاری کردم به خدا و به شما، از آنان، و تقرب می جویم به خدا سپس به شما با دوستی و پیوستگی با دوستان شما و بیزاری از دشمنان شما و از طرح افکندگان با شما، و با بیزاری از شیعیان آنها و پیروان آنها

من صلح و سازش کنم با کسانیکه با شما صلح کنند و بجنگم با کسانیکه با شما جنگ کنند و دوست هستم با کسانیکه شما را دوست دارند و دشمنم با کسانیکه با شما دشمنند

پس می خواهم از خداییکه گرامی داشته مرا به شناخت شما و شناخت دوستداران شما ، و روزیم کرده بیزاری از دشمنان شما، اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و اینکه ثابت بدارد برای من در پیش شما قدم راستی را در دینا و آخرت، و همی خواهم از او که برساند مرا به آن مقام ستوده که شما راست در نزد خدا، و اینکه روزیم کند انتقام جوییم را به اتفاق یک پیشوای هدایت و راستی نمایان و ناطق به حق، از شما و از خدا می خواهم به حق شما و به حق شأنی که شما راست درنزد او، اینکه عطا کند به من بخاطر مصیبت زدگیم به شما برترین آنچه را که عطا کند به مصیبت زده ای به خاطر مصیبتش، مصیبتی که چه بزرگ بوده آن و چه بزرگ بوده عزا داری آن در اسلام و در همه آسمانها و زمین. خدایا قرار ده مرا در این موقعیتم از آنان که می رسد به آنان از تو درودهایی و رحمت و آمرزشی. خدایا قرار ده زیستن مرا چون زیستن محمد و خاندان محمد و مردن مرا چون مردن محمد و خاندان محمد. خدایا امروز روزی است که جشن گرفتند آن را بنی امیه و پسر خورنده جگرهای انسان آن لعنت شده و پسر لعنت شده بر زبان تو و زبان پیغمبر تو که درود فرستد خدا بر او و آلش در هر میدان و موقعیتی که ایستاد در آن پیغمبرت که درود فرستد خدا بر او و آلش. خدایا لعنت کن بر اباسفیان و معاویه و یزید پسر معاویه که بر آنها باد از تو لعنت به جاویدی جاودانه. وامروز روزی است که شادمانی کردند در آن خاندان زیاد و خاندان مروان به جهت کشتنشان حسین را که درودهای خدا بر او باد. خدایا پس چند برابر گردان بر آنها لعنت و شکنجه را از جانبت. خدایا من تقرب می جویم بتو در این روز و در این موقعیتم و در روزهای زندگیم با  بیزاری از آنها، و لعنت بر آنها با دوستی و پیوستگی با پیغمبرت و خاندان پیغمبرت که بر او و بر آنان باد سلام . پس به نیت صد مرتبه می گویی :خدایا لعنت کن به اولین ستمکاری که ستم بر حق محمد و خاندان محمد کرد و به آخرین پیروی کننده او بر اینکار. خدایا لعنت کن آن جماعت متعصبی را که سخت مبارزه کردند با حسین و صمیمانه و همکار و هم بیعت و همراه شدند بر کشتن او. خدایا لعنت کن بر آنها همگی .

سلام بر تو ای باعبدالله و بر آن روانهایی که فرود آمدند به درگاهت. بر تو باد از من سلام خدا برای همیشه تا که باقیم و باقیست شب و روز و نگرداند آن را خدا آخر بار آشنایی از زیارت من شما را. سلام بر حسین و بر علی فرزند حسین و بر فرزندان حسین و بر یاران حسین .

خدایا مخصوص کن تو اولین ظالم را به لعنت از طرف من، و شروع کن به آن از اولی سپس به دومی و سومی و چهارمی. خدایا لعنت کن بر یزید پنجمین آنها و لعنت کن بر عبدالله پسر زیاد و پسر مرجانه و عمر فرزند سعد و شمر و خاندان ابی سفیان و خاندان زیاد و خاندان مروان تا روز قیامت.

 

پس سجده می روی و می گویی :

خدایا تو را ستایش، ستایش سپاسگذاران برایت بر مصیبت زدگی آنان، ستایش خدا را بر بس بزرگ عزاداریم. خدایا روزیم کن شفاعت حسین را روز ورود به آن جهان، و ثابت بدار برایم قدم راستی را در پیشت همراه حسین و یاران حسین، آنان که بذل کردند جانشان را در برابر حسین که بر او باد سلام .

|+| نوشته شده در  شنبه 1385/11/21 ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط محسن عزیزاللهی  | 

E-Mail : happy_6588@yahoo.com

TEL,SMS : 0935 40 70 635

IM : happy_6588

|+| نوشته شده در  شنبه 1385/11/21 ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط محسن عزیزاللهی  | 

زیارت عاشورا

زیارت عاشورا

 

سلام بر تو ای ابا عبدالله

سلام بر تو ای فرزند رسول خدا

سلام بر تو ای فرزند امیر مومنان و فرزند آقای اوصیاء

سلام بر تو ای فرزند فاطمه بانوی زنان جهانیان

سلام بر تو ای خون خدایی و فرزند خون خدایی و ای تک و تنها مانده که نشد که گیری انتقام کشته گانت

سلام بر تو و بر آن روانهایی که فرود آمدند به درگاهت

سلام خدا برای همیشه تا که باقیم و باقیست شب و روز

ای ابا عبدالله راستی که بس بزرگ شده عزا داری و برجسته و بس بزرگ شده مصیبت تو برما و بر همه اهل اسلام و برجسته و بس بزرگ شده مصیبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها

پس لعنت کند خدا ملتی را که بنیان گذاری کرد بنیان ستم و بی عدالتی را بر شما اهل بیت و لعنت کند خدا ملتی را که دور کرد شما را از مقامتان و برکنار کرد شما را از مقامتان و برکنار کرد شما را از آن مرتبه هایتان که خدا رتبه دار کرده بود شما را و لعنت کند خدا ملتی را که شما را کشت و خدا لعنت کند بر زمینه چینی کنندگان به نفع آنان به امکان دادن از پیکار با شما

من اظهار بیزاری کردم به خدا و به شما از آنان و از شیعیان آنها و پیروان آن ها و دوستدارن آنها

ای ابا عبدالله من صلح و سازش کنم با کسانیکه با شما صلح کنند و بجنگم با کسانیکه با شما جنگ کنند تا روز قیامت

و خدا لعنت کند بر خاندان زیاد و خاندان مروان و خدا لعنت کند همه بنی امیه را و لعنت کند خدا پسر مرجانه و لعنت کند خدا بر عمر پسر سعد و لعنت کند خدا شمر را و خدا لعنت کند ملتی که زین کردند ستوران را و لجام زدند و نقاب بستند برای پیکارت

پدر و مادرم فدایت راستی که بس بزرگ شد سوگواری من بتو پس همی خواهم از خداییکه گرامی داشته مقام تو را و گرامی داشته مرا  اینکه روزیم کند انتقامجویی تو را با اتفاق امامی یاوری شده از خاندان محمد درود فرستد خدای بر او و آلش

خدایا بگردان مرا در پیشت آبرومند بحق حسین که بر او باد سلام در دینا و آخرت

ای ابا عبدالله من تقرب می جویم به خدا و بر رسولش و به امیر مومنان و به فاطمه و به حسن و به تو با دوستی و پیوستگی، و بیزاری از کسی که با تو مقاتله کرد و بر پا کرد جنگ را با تو و به بیزاری جستن از کسیکه شالوده ظلم و ستم را بر شما ریخت و بیزاری جویم بسوی خدا و به سوی رسولش از کسی که شالوده این کار را بنا کرد و بنا کردند بر آن بنیاد آن را و روان شدند در ستمشان و بی عدالتیشان بر شما و بر شیعیان شما، من اظهار بیزاری کردم به خدا و به شما، از آنان، و تقرب می جویم به خدا سپس به شما با دوستی و پیوستگی با دوستان شما و بیزاری از دشمنان شما و از طرح افکندگان با شما، و با بیزاری از شیعیان آنها و پیروان آنها

من صلح و سازش کنم با کسانیکه با شما صلح کنند و بجنگم با کسانیکه با شما جنگ کنند و دوست هستم با کسانیکه شما را دوست دارند و دشمنم با کسانیکه با شما دشمنند

پس می خواهم از خداییکه گرامی داشته مرا به شناخت شما و شناخت دوستداران شما ، و روزیم کرده بیزاری از دشمنان شما، اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و اینکه ثابت بدارد برای من در پیش شما قدم راستی را در دینا و آخرت، و همی خواهم از او که برساند مرا به آن مقام ستوده که شما راست در نزد خدا، و اینکه روزیم کند انتقام جوییم را به اتفاق یک پیشوای هدایت و راستی نمایان و ناطق به حق، از شما و از خدا می خواهم به حق شما و به حق شأنی که شما راست درنزد او، اینکه عطا کند به من بخاطر مصیبت زدگیم به شما برترین آنچه را که عطا کند به مصیبت زده ای به خاطر مصیبتش، مصیبتی که چه بزرگ بوده آن و چه بزرگ بوده عزا داری آن در اسلام و در همه آسمانها و زمین. خدایا قرار ده مرا در این موقعیتم از آنان که می رسد به آنان از تو درودهایی و رحمت و آمرزشی. خدایا قرار ده زیستن مرا چون زیستن محمد و خاندان محمد و مردن مرا چون مردن محمد و خاندان محمد. خدایا امروز روزی است که جشن گرفتند آن را بنی امیه و پسر خورنده جگرهای انسان آن لعنت شده و پسر لعنت شده بر زبان تو و زبان پیغمبر تو که درود فرستد خدا بر او و آلش در هر میدان و موقعیتی که ایستاد در آن پیغمبرت که درود فرستد خدا بر او و آلش. خدایا لعنت کن بر اباسفیان و معاویه و یزید پسر معاویه که بر آنها باد از تو لعنت به جاویدی جاودانه. وامروز روزی است که شادمانی کردند در آن خاندان زیاد و خاندان مروان به جهت کشتنشان حسین را که درودهای خدا بر او باد. خدایا پس چند برابر گردان بر آنها لعنت و شکنجه را از جانبت. خدایا من تقرب می جویم بتو در این روز و در این موقعیتم و در روزهای زندگیم با  بیزاری از آنها، و لعنت بر آنها با دوستی و پیوستگی با پیغمبرت و خاندان پیغمبرت که بر او و بر آنان باد سلام . پس به نیت صد مرتبه می گویی :خدایا لعنت کن به اولین ستمکاری که ستم بر حق محمد و خاندان محمد کرد و به آخرین پیروی کننده او بر اینکار. خدایا لعنت کن آن جماعت متعصبی را که سخت مبارزه کردند با حسین و صمیمانه و همکار و هم بیعت و همراه شدند بر کشتن او. خدایا لعنت کن بر آنها همگی .

سلام بر تو ای باعبدالله و بر آن روانهایی که فرود آمدند به درگاهت. بر تو باد از من سلام خدا برای همیشه تا که باقیم و باقیست شب و روز و نگرداند آن را خدا آخر بار آشنایی از زیارت من شما را. سلام بر حسین و بر علی فرزند حسین و بر فرزندان حسین و بر یاران حسین .

خدایا مخصوص کن تو اولین ظالم را به لعنت از طرف من، و شروع کن به آن از اولی سپس به دومی و سومی و چهارمی. خدایا لعنت کن بر یزید پنجمین آنها و لعنت کن بر عبدالله پسر زیاد و پسر مرجانه و عمر فرزند سعد و شمر و خاندان ابی سفیان و خاندان زیاد و خاندان مروان تا روز قیامت.

 

پس سجده می روی و می گویی :

خدایا تو را ستایش، ستایش سپاسگذاران برایت بر مصیبت زدگی آنان، ستایش خدا را بر بس بزرگ عزاداریم. خدایا روزیم کن شفاعت حسین را روز ورود به آن جهان، و ثابت بدار برایم قدم راستی را در پیشت همراه حسین و یاران حسین، آنان که بذل کردند جانشان را در برابر حسین که بر او باد سلام .

|+| نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/05 ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط محسن عزیزاللهی  | 

آدم و حوا

آدم و حوا

 

 

 

 

آدم درازکش "بی خود" خوابیده بود

پشتش خسته شد، چرخید،

دستش افتاد رو سینه حوا،

دست محظوظ مغز رو بانگ داد،

مغز "بی خودی" رو تعطیل داد،

*

 خون در رگهای آدم جهید،

قلب اون حالت رو بیشتر دمید،
جگر به تمنا و ملتمس!!!

*

 آدم به تبعیت اعضا،

به روی حوا خمید،
لب هایش به لب های او تنید،

*

 آسمان پر ملک احساس شد،

هر ملک شمه عشق رو آغاز شد،

کرکسان به بلبلی آواز شد،
کوهساران به چشمه ای سر باز شد،

آدم رو به دروازه عشق راه باز شد!

آدم حوا را، حوا آدم را، به بودن همباز شد!

 

*

 سال ها گذشت.

روزی آدم به حوا گفت : دخترها دیگه بزرگ شدن و لزوم تمایز با پسرها رو بهشون باور بدیم.

حوا : آخه اونا فقط شش سالشونه. در ثانی یک عمر با پسرها همبازی بودن. چطور این کار لازمه؟

آدم : در این سن احساسات جنسی شروع به کار می کنه و برای بلوغ راه باز می کنه و انسان بکر زمینه رو برای نبوغ هموار می کنه!

حوا : ببین آدم تو یه مردی، نمی دونی جدا کردن بچه های "عشقی" چه ظلم بزرگیه؟!

آدم : جدا که نه، محدود. اونم برای همینه که پسر عشق و هوسش تمیز داده بشه و در این فاصله برای رسیدن به وصال "بیقرار".

 

 * * *

سواد عشق

 روزی دختر حوا تو کلاس با دوستش پچ پچ می کرد، دوستش پرسید : "لیلی" چرا دوستش داری؟

-         من همه رو دوست دارم، اونو بیشتر!

-         چرا؟

-         مادرم هنر رو هنرمندانه به من یاد داد ولی به همه میگه دخترم ذاتا ً هنرمنده!

پدرم، هرچی بتونه منو پوشش می ده و اونجا که نمی تونه "امید" ولی به همه میگه دخترم ما شاءالله چشم و دلش سیره!

خواهرم منو، من خواهرمو، تو آیینه می بینیم، اون منو، من اونو، "هم راز" می کنیم و همدیگر رو خوب "ابراز" می کنیم!

برادرم صادقانه ترینه، جز راست نمی گه، هر راست نمی گه، چون سوتی هامو لو نمی ده!

-         اون، اون چی؟ نگفتی "مجنون" رو چرا دوست داری؟

-         اون همه این صفات رو در من چشونده!!!

-         بدو، دیر شد...

-         آ...آ...خ..

-         چی شد؟ چرا افتادی؟

-         وی...ش...او...خ..

-         آخه چی شد؟

-         نی...گاش نکن، دا...ره می آد

-         کو؟

-         او...ناها...، او....ن ته

 

*

 با این که همسایه بود، اونو کم می دید

امروز اونو دید، شب با خیالش خوابید

صبح زود از جا پرید

به تدارک دیشب جارو بر کشید

نوک پا گام به گام تو کوچه جارو زنان

نوک جارو به زمین خش خش زنان

دسته اش رو گاه به دیوار ضرب زنان

گنجشکان همه بال زنان، جیک زنان

 

*

آن سوی دیوار تو اتاق، پسر که شب رو عاشق به بستر خزید،
صبح گوشش اصوات رو ترانه شنید،

روح جسم رو از بستر کشاند،

سبکبال و خرامان به درگاه نشاند،

 

*

 هر دو شرم آگین رخ بر هم زدند،
سر رو به پایین به سوی بند زدند،
"لیلی و مجنون" عشق رو حظ زدند.

 

*

 حوا به آدم گفت : بریم باغ...

رفتند. اونا عمدا ً خونه شون رو کنار باغ ساخته بودند. با این که باغ وسط شهر شلوغ بود ولی اصوات رو ترانه، کلاغ رو طاووس، چنار رو توبا، و شیر آب و جوی کوچک رو چشمه سار و خلاصه باغ رو "بهشت" می پنداشتند. آخه اونا "عاشق" بودند.

تو اون حال و هوای پر نیاز،

تکیه بر درخت سرو ناز،

حوا با تدارک، به طریق هوس، با صورت ناز،

چشم طناز،
خیره به گل های شم نواز،
سر به زیر و با لکنت، با زبان راز،

گفت : ب...ب...بین، دخترمون عاشق شده!

آدم گفت : اون کیه؟

حوا : مجنون!

آدم زیر لب زمزه کرد : بالاخره شدند!

 

*

 آدم و حوا همدست در سکوت باغ پرسه زدند

عطر گل یاس رخنه به راه رو شم زدند

سر گردانده اشاره اش رو بر چشم زدند

در کنارش آرام نشسته سرود عشق رو دم زدند

 

*

 آدم : عشق، اصل احساسم

حوا : عشق، رمز طراوتم

آدم : عشق، نیروی کاشتم

حوا : عشق شیرین شوهرم

دوباره سکوت و...

باز آدم اندیشید : عشق، تسهیل مسائلم

حوا گفت : عشق، تسکین مصائبم

آدم رو به حوا، خیره در چشمانش گفت : عشق ایده کارم

حوا گفت : معنی رفتارم...

 

*

 اونا تو اون حال هر دو با هم آواز دادند :

عشق، نور خدا را به دلهایمان رونده

عشق، حضور خدا رو به رخسارمان نشونده

عشق، راه خدا رو به گامهایمان رسونده

عشق، نیاز خدا رو در نمازمون چشونده

و...این دلیل زیستن رو که خدا به ما داده از فرزندمان نگیریم...

 

*

 آدم : بگو بیان

حوا : اونا فقط 12و 14 سالشونه

آدم : عشق رو با هیچ قیدی نمیشه بند کرد. بلکه درختشو باید بارور کرد.

در یک قرار حلال، پسر رو پسرخونده می پندا ریم،

اخلاق رو متوافق می انگاریم،

دید و نظر و بافته اش رو به احترام می نگریم،

منظورمان رو به بافته اش در زمان می بندیم،
چگونه با او را در این طی تمرین و مشق می کنیم،

چگونه با ما رو در این بین برایش سرمشق می کنیم...

 

*

 آدم و حوا دوباره باهم آواز داند:

لیلی و مجنون را "همه جا" راه می کنیم،
رسم اینگونه بودن را همراه می کنیم،

صندوق مشهوری باز می کنیم،

بانک ازدواجش نام می کنیم،

2پسر1دختر، پول پس انداز می کنیم،

روز موعود 5 برابر بهرشان وام می کنیم،

آن وقت عاشق و معشوق تهی از هر نیاز،
مسلط و مفهوم از هر سرّ و راز...

 

لیلی و مجنون همباز شدند

سالها در اوج پرواز شدند

اون ها حضورشان در جامعه جایزه شد

همین خود موجب جمع جوایز شد

افتخار آفرینی حاصل این حال شد

حصول این مدارک عامل هر کار شد

لیلی و مجنون همچنان رعنا شدند

قد و بالا سر و سینه، "همه" تماشا شدند

اون ها "رسیدن" رو از هر لحاظ دارا شدند

بهر امر ازدواج از هر لحاظ حلّال شدند

و...بعد به هم حلال شدند

و...درود بر ایشان!!!

 

 

برگرفته از بخشی از مقاله " شراره حق " به نگارش " حمید رضا عزیزاللهی "

 

 

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/02 ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط محسن عزیزاللهی  |